تبليغاتX
کانون فرهنگی هنری حجت (عج) گورزانگ


مدتي بود تصميم داشتم به بهانه سي امين سالگرد پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي ،كمي از خاطرات انقلاب در گورزانگ رابه قلم بكشم و از اين باب بر آن شدم تابه سراغ كسي بروم كه آغازگر حركت هاي انقلابي در روستاي گورزانگ بوده.تا اينكه روز گذشته (26/10/87 )به هنگام اذان ظهر در مسجد منتظر اين بزرگوار ماندم تا براي مصاحبه همانگ باشيم،ولي هرچه نشستم ايشان را ملاقات نكردم.

بعد از نماز مستقيم به درب منزلشان رفتم، در كه زدم پسر بزرگش در را باز كرد پس از احوالپرسي جوياي حال پدر شدم او گفت دو سه روزي است كه بعلت كسالت در بيمارستان حضرت ابوالفضل (ع) ميناب بستري است.عصر همان روز برنامه ريزي كردم و برخودم لازم ديدم كه به عيادت اين بزرگوار بروم ساعت حدود3 بعداز ظهر را نشان مي داد،ساعت ملاقات با بيماران بود كه به بيمارستان رفتم و وارد بخش مراقبت هاي ويژه يا همان CCU شدم نام ايشان را از پرستار سوال گرفتم تخت او را به من نشان داد ديدم با چهره مهربان به خواب رفته،چاره اي نبود آهسته وبا رعايت ادب صدايش كردم «آقاي سليماني»،از خواب بيدار شد وبه زحمت روي تخت خود نشست وبا چهره نحيف و نچندان شاد به من نگرسيت بلافاصله قصه عيادت او را شرح دادم ابتدا او به من گفت« حالا تا دهه فجر مانده هنوز»وبعد شروع كرد داستان هاي آن روزهاي انقلاب را با جملاتي تكه تكه و با فاصله هايي كه دو سه سرفه آن را پر مي كرد تعريف كردن.

آري اين روزها كه در آستانه سي امين سالگرد پيروزي انقلاب هستيم ،پرچمدار مبارزه عليه رژيم سفاك ستمشاهي در روستاي ما،آقاي محمدرضا سليماني در بيمارستان بستري است.

او از سال1343 كه به عنوان معاون مدرسه «بهار گورزانگ» 22 بهمن فعلي با كمك دانش آموزان و مردم راهپيمايي هايي  راه مي انداخت تا خشم انزجار خود را از رژيم منحوس پهلوي اعلام كنند.از خداي خوب و مهربان شفاي عاجل ايشان و همه ي مريضان اسلام را مسئلت مي كنيم،انشاء الله پس از بهبود اين بزرگوار خاطرات روزهاي مبارزه را از زبان اين عزيز براي خوانندگان خواهم نگاشت.و جالب است كه پس از نوشتن اين شرح سري به ديوان حافظ زدم و اين شعر آمد:

مطلب طاعت و پيمان و صلاح از من مست

كه به پيمانه كشي شهره شدم روز الست

من همان دم كه وضو ساختم از چشمه عشق

چار تكبير زدم يكسره بر هر چه كه هست

مي بده تا دهمت آگهي از سر قضا

كه بروي كه شدم عاشق و از بوي كه مست

كمر كوه كمست از كمر مور آنجا

نا اميد از در رحمت مشو اي باده پرست

بجز آن نرگس مستانه كه چشمش مرساد

زير اين طارم فيروزه كسي خوش ننشست

جان فداي دهنت باد كه در باغ نظر

چمن آراي جهان خوشتر از اين غنچه نبست

حافظ از دولت عشق تو سليماني شد

يعني از وصل تواش نيست بجز باد بدست

 

+ نوشته شده توسط كانون فرهنگي هنري حجت در جمعه بیست و هفتم دی 1387 و ساعت 7:7 |

درگذشت معلمي پر تلاش و انساني فداكار حاج جواد بازماندگان را به خانواده ايشان تسليت عرض نموده و از خداوند مهربان براي خانواده مرحوم صبر و شكيبايي و براي اين عزيز از دست رفته طلب مغفرت مي نماييم.

مدير مسئول و اعضاي كانون فرهنگي هنري حجت(عج)گورزانگ

+ نوشته شده توسط كانون فرهنگي هنري حجت در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 و ساعت 9:51 |

عاشوراي گورزانگ عاشوراي گورزانگ2

محرم گورزانگ

+ نوشته شده توسط كانون فرهنگي هنري حجت در شنبه چهاردهم دی 1387 و ساعت 20:52 |
بسم الله الرحمن الرحيم
الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي
 
سخنان حجت الاسلام قرائتی ۱۲/۱۰/۸۷

موضوع: معروف‌ها و منكرها در عزاداري‌ها

چون بينندگان عزيز ماه محرم بحث را گوش مي‌دهند، آغازش يك سلامي به كربلا بكنيم. السلام عليك يا ابا عبدالله، السلام عليك و رحمة الله و بركاته.
اين بحث به مناسبت ايام عاشورا هست، من بيست و پنج نكته راجع به عزاداري نوشتم، كه اينها امر به معروف‌ها و نهي از منكرهاي عاشورا است. يعني شيوه‌ي عزاداري... معروف‌ها و منكرها. در عزاداري‌ها! خود امام حسين كه قيام كرد فرمود: من مي‌روم كه امر به معروف كنم. «الا ترون ان المعروف» نمي‌بينيد كه به خوبي‌ها عمل نمي‌شود؟ نمي‌بينيد كه جلوي فسادها گرفته نمي‌شود؟ نمي‌بينيد امر به معروف و نهي از منكر از بين رفته است؟ هركس هر غلطي مي‌خواهد مي‌كند. من مي‌روم خونم را فدا مي‌كنم، تا به دنيا بفهمانم. چون خون يكي از اساتيد ما است. «و بَذَلُوا مُهَجَهُم‏» در زيارت امام حسين داريم خونتان را داديد، خونشان را دادند تا مردم «عَنْ حَيْرَةِ الضَّلَالَة» تا از گيجي و گمراهي بيرون بيايند. يعني گاهي وقت‌ها خون مردم را بصير مي‌كند. جمعيت انبوهي از طرفداران بني صدر به بهشتي جسارت مي‌كردند. در 72 تن بهشتي كه قطعه قطعه شد، مردم فهميدند بهشتي حق بوده است. منافقين و بني صدر باطل بودند. يعني گاهي وقت‌ها خون به مردم بصيرت مي‌دهد. در زيارت امام حسين داريم شما خون داديد اما مردم در عوض بصير شدند. فهميدند حق با چه كسي است. حالا، اولين حرف اين است كه اشك بايد همراه با معرفت باشد. اين يك مورد.
1- اشك و گريه همراه با شعور و معرفت
1- اشك و عزاداري همراه با معرفت. به عبارت ديگر شعار همراه با شعور! بعضي‌ها شعار مي‌دهند، شعورشان پايين است. بعضي‌ها شعور و معرفتشان بالا است، حماسه‌شان كم است. غيرتشان كم است. شعار و شعور بايد با هم باشد. از كجا اين حرف را مي‌زني؟ قرآن مي‌گويد: «دمع» دمع يعني اشك «الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا» (مائده/83) يعني بر اساس معرفت گريه مي‌كند. آخر بعضي‌ها همينطور الكي عزاداري مي‌كنند اما با هدف آشنا نيستند. شعار و شعور بايد با هم باشد. به عبارتي ديگر، بگوييم: تعقّل و حماسه، بايد با هم باشد. اگر عزاداري شور برداشت، اما هدف را گم كرد. بكوب عزاداري مي‌كند تا دو بعد از نصف شب! نماز صبحش قضا مي‌شود. آقا جان! خود امام حسين سي تا تير به او زدند. براي دو ركعت نماز ظهر عاشورا، سي تا تير براي دو ركعت نماز! چون امام حسين نمازش دو ركعتي بود. چون نماز مسافر شكسته است. دوم محرم آمد، دهم شهيد شد. دو تا ده، هشت روز مي‌شود. نماز شكسته را من حساب كردم سي و پنج تا كلمه است. چون دو تا سوره‌ي حمد دارد، دو هفت تا چهارده تا! دو تا هم قل هو الله دارد، دو پنچ تا ده تا و چهارده تا بيست و چهار تا. دو تا ركوع، بيست و شش تا. چهار تا سجده سي تا. «اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له» سي و يك، «واشهد ان محمداً عبده و رسوله» سي و دو، (صلوات حضار) «اللهم صل علي محمد و آل محمد» سي و سه، يك سلام بده يا سه تا سلام. سي و پنج، سي و شش كلمه بيشتر نمي‌شود. امام حسين روز عاشورا براي سي و پنج، شش كلمه سي تا تير را به جان خريد. اين چيست؟ يك نماز! حالا ما دائم سينه بزنيم. قمه بزنيم، نماز جمعه نرويم. نماز جماعت نرويم. اين اصل اول!
و لذا امام صادق فرمود كه: با گريه گول نخوريد. ممكن است كسي دو ليتر هم گريه كند، ولي وقت وقتش كم مي‌آورد. وقت وقتش كم مي‌آورد.
2- رعايت حقوق وقف در حسينيه‌ها و مساجد
اصل دوم: رعايت حقوق وقف در عزاداري‌ها.
در عزاداري‌ها گاهي وقت‌ها، در وقف ما گناه مي‌كنيم. چكش دست مي‌گيريم مي‌خواهيم سياه پوش كنيم، بكوب! سوال: از همه‌ي مراجع بپرسيد آيا ديوار حسينيه و مسجد را مي‌شود ميخ كوبيد؟ چرا ديوار را سوراخ سوراخ مي‌كنيد؟ مي‌خواهيم سياه پوش كنيم. سياه پوش نكن! طوري سياه پوش كنيد كه با يك نواري، نرده‌اي، سوراخ سوراخ نكن. همينطور با كفش در حسينيه مي‌آيد. يك جايي را خراب مي‌كنند. يك جايي را، خيلي مراعات وقف نمي‌شود. يا مثلاً اگر يك چيزي وقف دعاي كميل بود، مي‌شود براي دعاي ندبه خواند؟ اگر يك چيزي وقف ابوالفضل بود، مي‌شود خرج امام حسين كرد؟ وقف خيلي دقيق است. وقف خيلي دقيق است.
يك كسي حالا چه كسي بوده است نمي‌دانم. وقفي دارد، گفته: درآمد اين را روز تولد امام حسين، سوم شعبان انواع و گرانترين ميوه ها و غذاها را بخريد، به پولدارترين آدم‌ها بدهيد بخورند. در مشهد! از امام سوال كردند آقا الآن مثلاً تابستان است 28 رقم ميوه در مغازه‌ها است و گران هم هست. بعد هم همه‌ي ميوه‌ها گران را بخريم، همه ميوه‌ها را بخريم، گران‌هايش را هم بخريد، بدهيد به پولدارترين آدم‌ها بخورند. امام فرمود كه: هرطوري وقف كرده است همان را انجام بدهيد. اين معلوم مي‌شود يك چيزي در ذهنش بوده دلش مي‌خواسته آدم‌هايي هم كه پولدارند سالي يك مرتبه با امام حسين نمك گير شوند. چون فقيرها با امام حسين رفيق هستند. اين پولدارها است كه بايد اينها را هم يك طور با امام حسين قلاب شود. گفتند: آقا اين پول را به مستضعفين بدهيم. فرمود: نه! بدهيد به همان كه وقف كرده است. نمي‌توانيم بگوييم: مثلاً حالا چه فرقي مي‌كند. حالا زيلوهاي مسجد در حسينيه رفت. زيلوهاي حسينيه در مسجد رفت. نمي‌دانم اينجا چنين شد. آنجا چنين شد. ما براي اينكه پرچم بكوبيم حالا سر گنبد را هم خراب كرديم، نمي‌دانم سر منار هم خراب كرديم، گاهي آدم احساس مي‌كند كه به موقوفات ضربه مي‌خورد. اين هم يك مسئله!
ممكن است من اين خاطره را در تلويزيون گفته باشم. ولي اگر هم گفتم تكراري بشنويد. به ذهنم هست، در ذهنم هست كه امام جمعه‌ي شهركرد جناب آقاي ناصريان فرمود: كه امام آمد در سالن نماز بخواند، پشت در كفش بود. امام يك خرده به كفش‌ها نگاه كرد برگشت. گفت: بگوييد: نمازشان را فرادي بخوانند. گفتند: چرا آقا؟ سالن پر است. جمعيت منتظر شما است. گفت: ببين چقدر كفش است؟ من بايد پايم را روي كفش‌ها بگذارم بروم و اين پا گذاشتن روي كفش هم درست نيست. گفتيم: آقا من كفش‌ها را كنار مي‌گذارم. بفرماييد! گفت: آخر كفش‌ها را كنار بزني، اينها وقتي برمي‌گردند، لنگه كفششان گم مي‌شود. بايد پي لنگه كفششان بگردند. گفت: آقا راضي هستند. فرمود: راضي باشند. من پايم را روي كفش نمي‌گذارم. بگوييد: نماز را فرادي بخوانند. گاهي وقت‌ها انسان خيلي از منبري خوشش مي‌آيد ولي احساس مي‌كند خانمش در خانه تنها مي‌ماند مي‌ترسد. بايد روضه ننشيند. برو خانمت در خانه تنها مي‌ترسد. حالا خانم در خانه مي‌ترسد مرد دارد زار زار گريه مي‌كند. اين چه گريه‌اي است؟ زن تو در خانه مي‌ترسد. مراعات وقف! مراعات حقوق مردم، سد معبر...
3- دوري از رفتارهاي غيراخلاقي در عزاداري‌ها
3- طبل و بلندگو در اوقات پاياني شب. سلب آسايش از همسايگان، درست نيست. حقوق وقف، حقوق همسر، حقوق جامعه، حقوق اطفال، ايام عاشورا جايي سخنراني مي‌كردم، جمعيت زيادي بودند. مسئولين كشوري و لشگري وارد شدند. رئيس هيئت آمد پاي منبر بچه‌ها را بلند كرد. يا الله! بلند شويد! بلند شويد! بچه‌ها را بلند كرد، مسئولين را نشاند و من پاي منبر ديدم جاي مسئولين دزدي است. چون اگر كسي نشسته است بلندش كني، يك بچه‌ي دو ساله، اگر او را بلند كني، رئيس جمهور هم جاي او نماز بخواند و هر آيت الله عظمايي، نماز آن آيت الله و رئيس جمهور هم باطل است.كسي كه نشسته نبايد بلندش كرد. من روي منبر گفتم: مسئولين تشريف آورديد، ايام عاشورا است، خوش آمديد. اما اين رئيس هيئت آمد بچه‌ها را با زور بلند كرد. چون بچه‌ها را با زور بلند كرد جاي شما دزدي است. بلند شويد هركجا، جا بود، بنشينيد. اينها يك خرده خجالت هم كشيدند. براي من هم سنگين بود بگويم ولي نمي‌دانم. اصلاً عاشورا براي امر به معروف است. بالاخره بلند شدند و گفتم: ببخشيد! شرمنده‌ام! هركجا جا هست بنشينيد. اين مسئولين هر كدام پخش شدند و يكجايي نشستند. به بچه‌ها گفتم: بچه‌ها سر جايتان بياييد. بچه‌ها پاي منبر آمدند. يك مرتبه ديدم بچه‌ها پاي منبر چنين مي‌كنند. (با صداي بوسه) (خنده‌ي حضار) يعني حق ما را گرفتيد. بچه را بايد اين رقمي با اسلام آشنا كرد. امام رضا فرمود: اگر اسلام ناب را به بچه‌ها بدهيم. به بزرگ‌ها بگوييم، همه عاشق مي‌شوند. هركس از اسلام بدش آمده است، اسلام را خوب معرفي نكرده‌ايم.
دوري از تجمع‌هاي بعد از عزاداري. گاهي وقت‌ها عزاداري‌هاي ما يك ساعت، دو ساعت است. اما بعد از عزاداري تا صبح مي‌نشينند. حالا اي كاش بنشينند، سالم هم بنشينند. اصلاً دارند حرف‌هاي ديگر مي‌زنند. دست به نمي‌دانم سيگار را بياور. قليان را چاق كن. نمي‌دانم و غيره... حالا ديگر و غيره را خودتان مي‌دانيد. اين كلمه‌ي و غيره خيلي مهم است. يك دكتر نوشته بود امراض داخلي و غيره... يك نفر نزد او رفت گفت: چه شده است؟ گفت: من و غيره‌ام درد مي‌كند. (خنده حضار) گفت: و غيره‌ات كجا است؟ گفت: نمي‌دانم تو نوشتي امراض داخلي و غيره! حالا بنده هم مي‌گويم: بعد از جلسه، البته نيست. گاهي هست. ولي همان گاهي، ببينيد امام حسين مقدس است. ببين عمامه وقتي سفيد است، يك لكه سياه هم بد است. پيراهن من كه سياه است، خوب همه سياه است. اما در عمامه سفيد، يك لكه سياه هم زشت است. در قرآن داريم، «وَ ما رَبُّكَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبيدِ (فصلت/46)» خدا ظلام نيست. ظلام يعني خيلي ظلم نمي‌كند. مي‌گويند: مگر خدا ظلام است؟ بايد بگويي: خدا ظالم نيست. مي‌گويد: خدا «و ليس بي ظلام» مي‌گويد: ببين خدا از بس كه مقدس است، يك ظلم هم بكند انگار خيلي ظلم كرده است. يعني مثلاً يك مرجع تقليد يك متلك كوچك هم بگويد، مثل يك دلقكي است كه سي ساعت متلك بگويد. آن مرجع تقليد است. از او توقع نيست. از عزاداران امام حسين، چون عزاداران حسين، بازوهاي حضرت مهدي هستند. اول عزادار امام حسين حضرت مهدي است. اول عزادار حضرت مهدي است. شما همكار حضرت مهدي هستيد. چون همكار حضرت مهدي هستيد، مواظب باشيد. ببين وقتي كنار بوعلي سينا نشستي ديگر آنجا ملق نزن. بابا بوعلي سينا اينطرف تو است.
حديث داريم حضرت صادق به يك شاعر گفت: شنيده‌ام براي امام حسين شعر مي‌گويي؟ گفت: بله! گفت: بخوان. خواند و امام صادق به قدري گريه كرد كه اشك از ريش‌هايش روي لباسش ريخت. به شاعر گفت: اي شاعر! به خدا قسم، از روي دستم نمي‌دانم والله داريم يا نه...! يك صلوات بفرستيد. (صلوات حضار) ديشب مي‌ديدم. حالا نمي‌دانم كلمه‌ي والله دارد يا نه، حالا والله را احتياطاً حذف مي‌كنيم. امام صادق فرمود: آن شعري كه تو خواندي و من گريه كردم، ملائكه در همين جلسه حاضر شدند و بيش از ما گريه كردند. جلسه‌ي عزاداري جلسه‌اي است كه حضرت زهرا به آن توجه دارد. حضرت مهدي به آن توجه دارد. در بعد از جلسه‌ي عزاداري حيف است عبادت خودتان را با يك كاري خراب ‌كنيد. مي‌خواهيد بنشينيد، بنشينيد. اما طوري نباشد كه...اصلاً يك چيزي به شما بگويم. امام رضا فرمود: هركاري مي‌كنيد يك طوري كار كنيد كه بتوانيد در نماز جمعه بگوييد. اين كاري كه مي‌كني حاضر هستي در نماز جمعه بگويي؟ مثلاً در نماز جمعه‌ي تهران بيايي يا هر شهري كه هستيد، بگوييد: بسم الله الرحمن الرحيم ما اينقدر پول گرفتيم، اين مقدار عزاداري كرديم. اين مقدار...
4- بيان معارف دين در جلسات عزاداري
سهم دين در عزاداري چه بود؟ بايد سهم داشته باشد. مردم بايد نماز بلد باشند. سهم نماز، مثلاً حالا ده شب مي‌خواهيم روضه بخوانيم، ده شب ده ساعت است. ده ساعت يك شب براي نماز باشد. يك شب براي خمس و زكات باشد. يك شب براي آيين همسرداري باشد. يك شب براي تعليم و تربيت بچه‌ها و پدرها و روابط خانوادگي باشد. يك شب مربوط به اقتصاد و تجارت و رشوه و نمي‌دانم لقمه‌ي حرام باشد. يك شب، اينكه مثلاً ده شب سينه بزنيم، مثلاً وضويش غلط بود، حالا هم وضويش غلط است. لقمه‌اش حرام بود، حالا هم لقمه‌اش حرام است. و لذا حديث داريم درود بر كساني كه «أَحْيَا أَمْرَنَا» (الكافي/ج2/ص175) يعني امر ما را زنده كنند. در جلسات عزاداري بايد دين زنده شود. بارها اين كلمه را گفتم. امام حسين يك انرژي هسته‌اي است. عاشورا را شما نگاه كنيد. كدام كشور يك يا حسين مي‌گويد، 70 ميليون سياه پوش در خيابان مي‌ريزند؟ كدام رئيس جمهور كلاه، كجاي كره‌ي زمين، كدام رئيس جمهور در كجاي كره‌ي زمين مي‌تواند با يك بخشنامه‌ي 70 ميليون عاشق را به راهپيمايي وادار كند؟ بدون اضافه كار، بدون مأموريت، با عشق، خيلي انرژي هسته‌اي است. يك يا حسين مي‌گوييم هفتاد ميليون آماده باش هستند. كشورهاي ديگر اينها را ندارند. اينها خيلي براي ما سرمايه است. اين سرمايه‌ها را ما هدر ندهيم. روايت داريم كسي آب دارد، خاك هم دارد، نان ندارد بخورد، «مَنْ وَجَدَ مَاءً وَ تُرَاباً ثُمَّ افْتَقَرَ» كسي كه آب دارد، خاك هم دارد، نان ندارد بخورد، «فَأَبْعَدَهُ اللَّه» (وسائل‏الشيعة/ج17/ص40) خيلي، خدا او را از لطف خودش دور كند. چقدر بي عرضه است. ما اهل بيت داريم، قرآن هم داريم، چه مشكلي بايد داشته باشيم. الآن هم زور امام حسين در دنيا زياد است.
در دانمارك پارسال عاشورا 40 هزار نفر در خيابان عزاداري كردند. تنها وقتي كه در خيابان نيويورك توانستند وسط خيابان نماز جماعت بخوانند، روز عاشورا بود. در نيويورك فيلمش را تلويزيون ايران هم نشان داد. شيعيان آمريكا در نيويورك مهم‌ترين شهر دنيا است. وسط خيابان با زور حسين توانستند نماز جماعت بخوانند. امام حسين خيلي زور دارد. كساني هستند در طول تاريخ، در طول سال پايشان را در مسجد نمي‌گذارند. ولي اينها با امام حسين گره خوردند. چون امام حسين خدا را ديد. دل را چاپيد. يك مثل ايراني‌ها مي‌زنند. مي‌گويند: كدخدا را ببين ده را بچاپ، كدخدا را ببين ده را بچاپ. خدا را ببين دل را بچاپ. امام حسين خدا را ديد و دل را چاپيد. و لذا خيلي افراد هستند خمس و زكاتشان سنگين است بدهند. اما براي حسين حسابي خرج مي‌كنند. حالا اين هم يكي از تذكرات است. كه نكند خداي نكرده ما مثلاً جُنب باشيم، غسل واجب به گردن ما باشد برويم غسل جمعه كنيم. آدمي كه جُنُب است اول بايد غسل جنابت بكند. تو اگر وجوهات نمي‌دهي عزيز من مسئله‌ي خمس واجب است. امام حسين وقتي كربلا آمد اول زمين كربلا را خريد. گفت: من نمي‌خواهم خون من در زمين مردم ريخته شود. بعد هم يك عده به اسم زوار سر قبر من مي‌آيند، و حال آنكه آن زمين براي مردم است. صاحبش راضي نباشد. منطقه‌ي كربلا را امام حسين خريد كه خونش در زمين مردم ريخته نشود، و زوارهايش پايشان را جاي حرام نگذارند. اينها درس است.
دوري از آلات موسيقي، بالاخره هر چيزي يك ظرفي دارد.شما اگر خواستي چاي به مهمانت بدهي در آفتابه نمي‌كني. آفتابه براي چاي مهمان نيست. آن آلات لهو ولعب به كار بردنش در عزاداري، درست نيست. شما حاضر هستي به يك مرجع تقليد مي‌خواهي آب بدهي در يك ليوان شراب آب بدهي؟ولو آب مي‌دهي ولي در ليوان شراب! حريم نگه داريد. آخر قداست‌ها را نشكنيد.
من يكجايي رفتم در دانشگاه، چند روز پيش. وقتي وارد شدم براي من كف زدند وقتي هم خارج شدم كف زدند.گفتم: كفي كه مي‌زديد براي تشكر است. دست شما درد نكند كه از من تشكر كرديد. ولي خانم‌ها و آقايان همه‌ي شما رنگ دكمه‌تان با رنگ لباستان به هم مي‌خورد. آخر آخوند با كف تناسب دارد يا با صلوات؟ آخر رنگ دكمه و لباس بايد به هم بخورد. گفتند: راست مي‌گويي. صلوات فرستادند. امام حسين با آلات موسيقي نمي‌خورد. بنابراين استفاده از آلات موسيقي براي اشعار، اين هم از منكرات است.
7- رعايت بهداشت، نذر مي‌كند گاوش را بياورد در خيابان بكشد يا گوسفندش را، يا شترش را. اصلاً اين نذرها باطل است. در يك كلمه مي‌گويم. تكرار مي‌كنم. بسم الله الرحمن الرحيم. نذري به جا است، كه كار مباح باشد. كار معقول باشد. شما اگر نذر كني سرت را به ديوار بزني، بايد بزني؟ كار غلط است. مثلاً نذر كني سيگار بكشي. اصلاً كار غلط است. خون كردن وسط خيابان، به خصوص اگر باران باشد، اين خون جاري مي‌شود. شتر رم كند. گاو رم كند. يك عده بترسند. اينها همه درست نيست. نذر شما باطل است. كسي نگويد: چون نذر كردم حتماً بايد وسط خيابان بكشم. مراعات بهداشت را بكنيد. در سفره‌ها، سفره مي‌خواهيد بدهيد، اخيراً الحمدلله خوب شده است. در ظرف‌هاي يكبار مصرف مي‌دهند و خيلي پلاستيكي، خيلي خوب شده است. قديم كه ما بچه بوديم، در شهرهايي كه مي‌رفتيم، سفره مي‌انداختند با جوراب‌هايش در سفره راه مي‌رفت. جوراب‌هايش بو مي‌داد، جوراب‌هاي بودار به سفره ماليده مي‌شود، نان را هم در همان سفره مي‌ريختند. اين نان به جاي جوراب ماليده مي‌شد، بعد در حلق ما مي‌رفت. الآن خدا را شكر!قليان و سيگار در جلسات حذف شد. خيلي جلسات! من يادم نمي‌رود بعضي از شهرهاي ايران اصلاً وارد كه مي‌شدي اصلاً يك اتاق بود براي قليان، سي تا قليان يك مرتبه انگار رژه مي‌روند. سي تا قليان به دست. غل غل غل غل.... غل غل غل غل... (خنده حضار) بعد هم هو....(با بيان حركت) آقا جان بيا! اين هواي اين سالن براي چه كسي است؟ براي همه است. تو به چه دليل16 نفر هوا را سيگاري مي‌كني، دود قلياني مي‌كني، اين تجاوز به حريم هوايي ديگران است. خوب اين بغل شما نشسته است، حق  تنفس دارد. تو چرا به حريم هوايي تجاوز مي‌كني؟ تجاوز به حريم هوايي، يكي هواپيماي دشمن است. يكي هم غل غل قليان تو! اين هم تجاوز به حريم هوايي است. تنفس براي همه است.
5- دوري از اشعار بي‌محتوا يا غلوّ آميز
دعوت از مبلغين و مداحان متعهد. شعر كه مي‌خوانيد شعرهايي باشد كه كمال ابالفضل باشد. چشمت قشنگه!خوب بعضي از عروس ها هم چشمشان قشنگ است. قدت كمونه! چشمت قشنگه! قدت نمي‌دانم چه... خوب اين چيست؟ اين را آدم به يك نفر خوشگل تارك الصلاة هم مي‌تواند بگويد. به هر خوشگلي مي‌شود اين حرف‌ها را زد. ابالفضل را در حد يك بچه‌ي خوشگل سوسول معرفي نكنيد. آخر چرا چنين مي‌كنيد؟ من نمي‌دانم. اين همه... مي‌دانيد من امسال يك چيزي ديدم كه تا الآن بلد نبودم. 65 سالم است، 50 سال هم هست آخوند هستم. پريشب گفتم: راست مي‌گويي، بياور ببينم آوردند. خيلي براي من عجيب بود. ابالفضل (ع) قبل از آنكه از مدينه و مكه كربلا بيايند پشت بام مكه رفت. پشت بام كعبه! يك سخنراني كرد، چنان بني اميه را به لجن كشيد، ابالفضل حماسه است. در مكه روي كعبه مي‌رود و به بني اميه فحش مي‌دهد. آنوقت قدت كمونه، شكلت قشنگه! چرا اينقدر ابالفضل را پايين مي‌آوريد؟ بنابراين مداح... منبري هم همينطور است. از منبري‌ها هم تقاضا كنيد كه آقاجان دين را هرچه واجبات دين است روي منبر بگو. خواب نگويند. اصلاً خيلي از خواب‌ها دروغ است.
يك نفر پهلوي من در نهضت سواد آموزي آمد و گفت: امام رضا را خواب ديدم، گفت: غصه نخور. بدهي داري پهلوي قرائتي برو. گفتم: به امام رضا بگو: شماديگر مثل بازاري‌ها چك بي‌محل نكش! اول پول بفرست بعد حواله! (خنده حضار) پهلوي آقاي ري شهري آمد گفت: امام فلان خواب من آمده گفته: به آقاي ري شهري بگو تو را مكه ببرد. آقاي ري شهري گفت: به او بگو: خودش به خواب من بيايد. من واسطه قبول نمي‌كنم. خيلي از خواب‌ها دروغ است. خيلي از شعرها دروغ است. خيلي از خواب‌ها دروغ است. خيلي‌ها مبالغه است. يعني غلو است. بعضي شعرا حرف‌هايي زدند سالهاي قبل كه اگر بفهمند چه گفتند نجس هستند. خداي من فاطمه است. بسمه تعالي غلط كرديد. ادا در مي‌آورند. اصلش خودنمايي است. مي‌خواهد نگاهش كنند، يك چيزي مي‌گويد كه كسي تا به حال نگفته باشد. اين است. به يك آدم مشهوري، به برادرش گفتند: برادرت مشهور است. گفت: من هم يك كاري مي‌كنم مشهور شوم. آن هم يك غلطي كرد كه گفت: خوب من هم از اين راه مشهور مي‌شوم. حرف منطقي داريم. امام حسين چند تا آيه در راه كربلا خواند؟ آيات را بگوييم. چه جملاتي فرمود؟ همين «هيهات منا الذلة» مداح متعهد، شعراي مداح، منبري‌هاي متعهد.
برهنه شدن در حضور زنها از منكرات عزاداري است. ريا و تظاهر منكر است. اصلاً ريا شرك خفي است. مثل بت پرستي! عمل را باطل مي‌كند. براي ريا اين كار را نكنيم. مردم ببينند. مردم بفهمند.
6- عزاداري به صورت طبيعي و دوري از قمه زدن
قمه زدن، بعضي‌ها روي قمه زدن اصرار مي‌كنند. حضرت عباسي من ديدم. در حرم كربلا يك كسي را ديدم. به او گفتم: بيني و بين الله حالا فرض كنيم قمه حرام كه نيست. فرض كنيم مستحب هم هست. چقدر اين مستحب در سالي يك روز، چقدر مستحب مي‌ارزد كه تو حاضر هستي حرف مقام معظم رهبري را بشكني. حرف يك عده از مراجع ديگر را بشكني. تلويزيون‌ها تو را نشان بدهند. اين چه عبادتي است؟ مثلاً مي‌خواهي بگويي: من خيلي امام حسين را دوست دارم؟ خوب اگر خيلي امام حسين را دوست داري امام صادق كه بيشتر از تو دوست داشت. يكي از مراجع هم بايد قمه بزند. سوالي كه كرديد سوال انحرافي است. مي‌گوييد: آيا به عشق امام حسين اشكالي دارد چند قطره خون بريزيم؟ مرجع هم مي‌نويسد نه! اشكالي ندارد. شما اينطور بگو. بگو: مي‌خواهم طوري عزاداري كنم غير طبيعي! همه چيز ما بايد طبيعي باشد. از زنداري ما، در قرآن حدود 40 مرتبه معروف گفته است. يعني كارهايتان عرفي باشد. هركار شما عرفي نباشد، چرا مي‌گويند: لباس شهرت حرام است؟ براي اينكه لباس شهرت عرفي نيست. مثلاً من عمامه‌ام را اينجا بگذارم، حرام است. مريضي! مريضي! زلف‌ها، فكل‌ها، انگشت‌ها، بند كفش‌ها، بوق زدن‌ها، صداي موبايلش را صداي خر گذاشته است. (خنده حضار) آخر اين همه صدا است تو صداي خر روي موبايلت مي‌گذاري؟ اين مي‌خواهد موبايلش كه صدا مي‌كند با همه‌ي موبايل‌ها فرق كند. اينها مريض هستند. اينكه مي‌گويم مريض هستند از  امام كاظم است. امام كاظم فرمود: هركس دست به هر حركتي بزند كه با باقي‌ها فرق مي‌كند اين مريض است. يعني كمبود دارد. آمينش يك طور ديگر آمين مي‌گويد. همه مي‌گويند: الهي آمين! خوب تو هم بگو: الهي آمين. الهي آمين! چرا اينطور آمين گفتي؟ عطسه‌اش با ديگران فرق مي‌كند. دست‌هايش را همه اينطور بالا كردند، اين اينطور بالا كرده است. سماور هيئت شما سه تا شير دارد، دستور مي‌دهند اصفهان يك سماوري درست كنند هفت تا شير داشته باشد. مثلاً فكر مي‌كند امام حسين روز قيامت مي‌آيد هر سماور هيئتي شيرهايش بيشتر بود، مدال به او مي‌دهد. اصلاً ما يك خرده مشكل فكري داريم. اينها منكرات عزاداري است.
دوري از تمثال‌هاي ساختگي! بابا قبر امام حسين را تمثال كنيد. خوب خود امام حسين را كه ما نديديم. طراح كشيده است. بسمه تعالي غلط كرده كشيده است. مگر من مي‌توانم دينم را از ساخته‌هاي فكر يك هنرمند بگيرم؟ هنرمند هنر دارد روي چشم ما! گنبد را بكشد كه ما ديده‌ايم. راست است. ضريح را كه ما ديديم. چرا از آنهايي كه راست است و واقعيت دارد فيلم برداري نكنيم. عكس حقيقي را نزنيم. عكس خيالي را بزنيم. كسي كه حقيقت را رها مي‌كند سراغ خيال مي‌رود، خوب اين خياليسم است. ما نمي‌توانيم دنبال خيال برويم.
دوري از طولاني شدن برنامه‌ها. برنامه‌هاي عزاداري بايد مختصر باشد. خطبه‌هاي نماز جمعه را اخيراً دستور دادند مختصر باشد. الآن هركس مي‌خواهد نماز جمعه برود انگار يك جمعه‌اش هوا است. يك طور باشد ظهر برويم يك بعد از ظهر هم خانه باشيم. خطبه‌هاي نماز جمعه‌اي كه من ديدم بيش از 4 صفحه و 5 صفحه نيست. 4، 5 صفحه‌اي فوقش نيم ساعت. خطبه‌ها يك ساعته، دو ساعته، هركس مي‌خواهد نماز جمعه برود يعني امروز كشك! يعني پروژه‌ي جمعه‌اش به هم مي‌خورد. يك خرده عزاداري‌ها و نماز جماعت‌ها و نماز جمعه‌ها آسان شود. عزادارها نبايد از روحاني جدا شوند. اينكه چهار تا مداح بخواند يك طلبه حديث نگويد، اين يعني چه؟ يعني چه؟ مي‌خواهي بگويي: من نياز به قرآن ندارم. طلبه است كه قرآن را تفسير مي‌كند. حديث مي‌گويد، مسئله مي‌گويد. تاريخ مي‌گويد. چند تا مداح بدون روحاني اين خطرناك است. منتهي نمي‌خواهم بگويم هر روحاني حرف‌هايش درست است. من لباس پرست نيستم. ولي بايد در هر هيئتي يك اسلام شناس باشد. بعضي‌ها روحاني كه مي‌برند انگار ماشين كرايه كردند. بابا ما زن خصوصي داريم. آخوند خصوصي كه نداريم. من خودم يكجايي رفته بودم، يك هيئتي مرا دعوت كرده بود.يك هيئت ديگر گفت: فلان هيئت چه ساعتي مي‌روي؟ گفتم: ساعت 9! گفت: ساعت 8 هم هيئت ما بيا. گفتم: چشم! يك مرتبه رئيس گفت: تو را من آوردم. گفتم: مگر من را خريدي؟ گفت: نه! تو آقاي هيئت ما هستي. چرا هيئت آنها رفتي؟ بابا جان شب‌هاي زمستاني است. يك واعظ خوب مي‌تواند سه تا نيم ساعت صحبت كند، سه تا محله استفاده كنند. اصلاً پولش را تو بده مفت منبر برود. ما خيلي منكرات داريم. ما بايد افتخار كنيم كه پولي را كه من به اين واعظ مي‌دهم، از فلان شهر او را آوردم، در عوض به بركت اين مسجد ما يك مسجد ديگر هم استفاده كردند. ما مي‌گوييم: نه خصوصي! ادا درمي‌آوريم. من سراغ دارم تاجري كه نقاش را خانه مي‌آورد ترياك به او مي‌داد، كه اين نقشه‌اش را بيرون فتوكپي نگيرد. كه بگويد: نقشه‌هاي قالي‌هاي من در كاشان منحصر به فرد است. بابا آخر يعني دين اسلام هم مثل نقاش ترياكي شده است. اين انحصارها...
7- نصب كلمات و پيام‌هاي عاشورا در علامت‌هاي عزاداري
علامت‌ها،آهن سر دل مي‌كشيم چه پيامي دارد؟ بله اگر اين آهن آلومينيم باشد و كلمات امام حسين باشد روي چشم ما!من خودم هم زير آن مي‌روم. يك چيز آلومينيمي درست كنيد بنويسيد: «هيهات منا الذلة» زير سم اسب مي‌روم زير بار زور نمي‌روم. من خودم هم در خيابان حاضر هستم با عمامه سر دل بكشم. حسين ما كيست؟ حسين ما كسي است كه محاصره‌ي نظامي او را از پا درنياورد. هفتاد و دو نفر در محاصره سي هزار نظامي، محاصره‌ي اقتصادي او را از پا درنياورد. آب براي علي اصغر نداشت ولي زير بار زور نرفت. كار امام حسين را آلومينيمي بنويسي، سبك، خوانا، بنده هم سر دل مي‌كشم. اين آهن را نگاه مي‌كني اين اردك است. اين كفتر است. اين طاووس است. اين مي‌خواهد چه بگويد؟ اين به شب عاشورا مي‌خورد. به روز عاشورا مي‌خورد. ارزان است. سبك است. پيام دارد. لغو در لغو در لغو است. منتهي فكرها متحجّر، ما مي‌توانيم پيام امام حسين را روي فلز طراحي كنيم منتهي فلزش سبك باشد، پيامش هم خوانده شود، اين مشكل در مسجدها هم هست. ما الآن مسجدها را كاشي‌كاري مي‌كنند، هيچ جني نمي‌تواند يك مترش را بخواند. مي‌گوييم: آخر اين چيست؟ مي‌گويد: اين خط كوفي است. اين خط ميخي است. خط سيخي است. مي‌گوييم: بابا ما بايد عمر و پول مردم را برداريم خرج خط كوفي و ميخي و سيخي كنيم؟ روان بنويس بفهمم چه مي‌گويي؟ گاهي هم كاشي‌كاري‌ها دم برف است كه هركس مي‌آيد بايد چنين كند كه چه مي‌گويد. خوب جلوي چشم ما بنويس. كاشي كاري بايد يك جايي باشد آدم‌هايي كه عبور مي‌كنند همينطور كه نگاه مي‌كنند رأس چشمشان باشد. هم روان بنويس، هم فارسي بنويس، هم عربي روان بنويس، هم با ترجمه‌ي زبان انگليسي و فارسي بنويس، كه من بفهمم. هم عربي نوشته‌اي، هم خط كوفي نوشته‌اي، هم 18 متري نوشته‌اي. اصلاً غلط در غلط در غلط!منكرات عزاداري زياد است. حيف! حيف كه اين قدرت حسين و عزاداري و اين حماسه و اين ثواب‌ها، اشك ما وصل به اشك حضرت مهدي است. اول روضه خوان خداست. جبرئيل روضه خوانده است. پيغمبر گريه كرده است. عزاداران امام حسين وصل به تاريخ مي‌شوند. وصل به انبيا مي‌شوند. 46 حديث داريم كه تمام انبيا، بسياري از انبيا براي امام حسين گريه كردند. در جلسه‌ي روضه داري، جلسه‌ي روضه خواني مورد توجه حضرت زهرا و حضرت مهدي (سلام الله عليهما) است. اين عزاداري مقدس را با اين منكرات نامقدس نكنيد. خوب ديگر حالا من 25 مورد نوشته بودم، چند مورد را بيشتر نتوانستم بخوانم. تند تند بخوانم. توضيح مي خواهد. من هم توضيح بدهم كم مي‌آورم.
خدايا! به آبروي امام حسين كساني كه در طول تاريخ براي امام حسين عزاداري كردند، الساعه همه آنها را ببخش. الساعه همه‌ي آنها را با شخص امام حسين محشور بفرما. يك امنيت كاملي بر عراق حاكم كن كه همه‌ي علاقه‌مندان به راحتي با معرفت زيارت اهل بيت را نصيب كن. عزادارهاي ما را چنان دور از منكر قرار بده و چنان خالص قرار بده كه حضرت مهدي در حق ما عزاداران دعا كند. نسل ما را از ياران امام زمان و امام حسين قرار بده. كساني كه به گردن ما حق دارند، ما را با قرآن و اهل بيت آشنا كردند جزاي خيرشان بده.

«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»

 

پایگاه درسهایی از قرآن


+ نوشته شده توسط كانون فرهنگي هنري حجت در شنبه چهاردهم دی 1387 و ساعت 20:15 |

يكي از القاب امـام حسين در بسياري از زيـارتنامـه هـا و احاديث، مظلوم است، حتّي بعضي از آيات قرآن نيز به همين مطلب اشاره دارد

وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلوُماً فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَليِّهِ سُلْطَاناً وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا اَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُون . سوره اسراء آيه 33 و سوره شعراء آيه 225

بـه عقيده بعضي از مفسرين اين آيـات بـه شهادت مظلومانه امام حسين و مظلوميت اهل بيت تفسير شده است

تفسير برهان جلد 2 ذيل آيات فوق

از دو جهت اين مظلوميت قابل بررسي است

الف: از ديدگاه قوانين و قواعد جنگي

در تمام جوامع بشري جنگها نيز آدابي دارد كه رعايت آن از سوي دوطرف ضروري است و تجاوز از آن امري غيرقانوني و غير انساني محسوب مي شود. در واقعه كربـلا بسياري از اعمال كـه بر امـام و اهـل بيت واصحابش روا داشته انـد در تمـام فرهنگ هاو جوامع انساني ظلم و ستم شناخته مي شود، از قبيل 
ـ شكستن عهد و پيمان 
ـ كشتن مهمان
ـ منع آب حتي از اطفال
ـ كشتن بچه ها در مقابل ديدگان مادر 
ـ آتش زدن خيمه هاي زن و بچه هاي بي پناه 
ـ هجوم بر اطفال و شكنجه دادن آنها و كشتن زن
ـ برهنه كردن بدن شهداء و تاختن اسب بر بدن آنان
ـ به اسارت گرفتن زنان و بچه ها وسخت گيري بر آنان
ـ شكنجه و در غل و زنجير كردن بيمار (امام سجاد عليه السلام ) وسخت گيري
ـ بريدن سرهاي شهداء و آويختن آن به گردن اسبها و نيزه ها
ـ نان و غذاي كافي ندادن به اسيران (مخصوصاً بچه ها) و اسكان در مكانهاي نا مناسب
ـ شكنجه اسيران با عبور دادن آنها از كنار بدن هاي پاره پاره و بدون سر آنان
ب:از ديدگاه دين مبين اسلام

پاره اي از ظلم و ستمها در روز عاشورا علاوه بر تخلف از قوانين جنگي، نقض آشكار دستورات دين اسلام بوده است از قبيل
ـ جنگ در ماه حرام
ـ كشتن فرزند و سبط پيامبر(صلي الله عليه وآله) وبرترين امت
ـ كشتن و اسير گرفتن زنان مسلمان و اطفال
ـ بي حرمتي به اجساد و مثله كردن و بريدن سر امام و شهداء
ـ حمله به امام در وقت اقامه نماز
ـ قتل صبر
امام سجاد (عليه السلام) فرمود  : اَنَا بْنُ مَنْ قُتِلَ صَبْرَاً وَ كَفَي بِذَلِكَ فَخْرَاً

من فرزندكسي هستم كه به مرگ صبر او را به شهادت رسانده اند
قتل صبر: انسان يا جانداري را در حالي كه زنده است آن قدر به او ضربه و زخم وارد كنند تا بتدريج بميرد كه در اسلام از اين عمل نهي شده است

امام حسين (عليه السلام) با 33 زخم نيزه و 34 ضربه شمشير و... به شهادت رسيد

عاشورا و انتظار

امام چهارم حضرت سيد الساجدين زين العابدين علي بن الحسين از پدرش سيد الشهداء حسين بن علي عليهما السلام نقل مي كند كه پدرم فرمود : يا وَلَدي يا عَليّ وَاللهِ لا يَسْكُنُ دَمي حَتّي يَبْعَثَ اللهُ الْمَهديَّ فَيَقْتُلَ عَلي دَمي مِنَ الْمُنافِقينَ الْكَفَرَةِ الْفَسَقَةِ سَبْعينَ اَلْفاً

اي فرزندم، اي علي، به خدا قسم خون من از جوشش نمي افتد تا اينكه خداي متعال حضرت مهدي عج را برانگيزاند تا انتقام خون مرا از هفتاد هزار نفر از منافقين و فاسقين بگيرد

موسوعه كلمات امام حسين ص 371

عاشورا و انقلاب اسلامي

نهضت عاشورا به لحاظ ماهيت اسلام خواهي، اصلاح طلبي و ظلم ستيزي اش، همواره الهام بخش انقلابيون و حركتهاي اصلاحي بوده است، انقلاب اسلامي ايران نيز از آن سر چشمه سيراب شدو از محتواي عاشورا الهام گرفت، شرايط سياسي و اجتماعي ايران قبل از انقلاب، شبيه دوران بني اميه بود، فساد و ظلم حاكميت داشت، اسلام در حال فراموشي و انزوا بود، ابتذال فرهنگي غربزدگي، معروف شدن منكر، منكر شدن معروف، زندان وشكنجه آزاد مردان وحيف و ميل بيت المال و… ، همه شرايطي را به وجود آورده بود كه اصلاحي عميق را مي طلبيد امام خميني (ره) با الهام از عاشورا، روح حماسه و غيرت ديني را در مردم دميد و آنان را به حكومت اسلامي و حاكميت ارزشهاي قرآني فرا خواند، همانند جدش سيد الشهداء مفاسد رژيم منحط طاغوت را بر شمرد و از تبيين مفاسد معاويه، يزيد، ابن زيـاد و … ذهنها بـه مفـاسد و مظـالم طاغوتيان منتقل مي شد. ولـذا مـردم مبارزات خـود را بـر ضد يـزيد زمـانـه مي دانستند و شعارهاي زمـان انقلاب، ايـن پيـونـد را تـائيد مي كند، مـردم مي گفتند .

نهضت ما حسيني رهبر ما خميني

عاشورا محور بسيج مردم و عنصر شهادت، به مبارزه مردم روح و جان مي بخشيد. بهره هاي عاشوراي حسيني به انقلاب اسلامي فراوان مي باشد و به تعبير امام خميني ره  اگـر قيـام حـضرت سيّد الشهداء نبـود، امـروز ما هم نمي توانستيم پيروز شويم

غم عاشورا

قالَ الرضاعليه السلام: مَنْ كانَ عاشورا يَوْم مُصيبَتِهِ و بُكائِهِ جَعَلَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَوْمَ الْقيامَة، يَوْمَ فَرَحِهِ وَ سُرورِهِ

امام رضا عليه السلام فرمود: هر كس عاشورا را روز مصيبت و اندوه و گريه خود قرار دهد، خداوند روز قيامت را روز شادي و سرور اوقرار مي دهد بحار الانوار ج 44 ص 284

آيا مي دانيد كه

ـ در كربلا، پنج نفر از اطفال نابالغ به همراه امام حسين به شهادت رسيدند، طفل شير خوار امام، علي اصغر، عبدالله بن حسن بن علي، قاسم بن حسن بن علي، محمد بن ابي سعيد و عمر بن جناده انصاري
ـ در كربلا، يك زن بنام اُمّ وهب نمريه قاسطيه همسر عبدالله بن عمير كلبي در دفاع و حمايت از امام به شهادت رسيد
ـ در كربلا دو زن بنامهاي اُمّ عبدالله بن عمير و اُمّ عمر بن جناده در ياري امام حسين جنگيدند
ـ در كربلا اعضاي بدن سه نفر از ياران و اصحاب امام حسين تكه تكه شده است، عباس بن علي، علي بن الحسين و عبدالرحمان بن عمير
ـ در كربلا چند گروه از برادران به همراه امام به شهادت رسيدند
الف: عباس،عثمان،جعفر، ابوبكر،عبدالله، همگي از فرزندان مولا اميرالمؤمنين و برادران امام حسين بودند
ب: علي اكبر و علي اصغر از فرزندان امام حسين 
ج: قاسم، ابوبكر،عبدالله از فرزندان امام حسن مجتبي
د: عون و جعفر از فرزندان حضرت زينب و عبدالله بن جعفر
ه: عبدالله و محمد از فرزندان مسلم بن عقيل
و: مسلم و عبد الرحمان و جعفر از فرزندان عقيل بن ابي طالب
ـ در كربلا سرهاي سه نفر از ياران امام حسين به سوي آن حضرت پرتاب شد، عبدالله بن عمير كلبي عمر بن جناده، عابس بن ابي شبيب شاكري

شيعه امام حسين

شيعه بايد آبها را گل كند 
خط سوم را به خون كامل كند
خط سوم خط سرخ اولياست 
كربلا بارزترين منظور ماست
شيعه يعني تشنه جام بلا 
شيعگي يعني قيام كربلا
شيعه يعني بازتاب آسمان 
بر سر ني جلوه ي رنگين كمان
از لب ني بشنوم صوت تو را 
صوت « اني لا اري الموت» تو را
شيعه يعني امتزاج ناز و نور 
شيعه يعني رأس خونين در تنور
شيعه يعني هفت وادي اضطراب 
شيعه يعني تشنگي در شط آب

+ نوشته شده توسط كانون فرهنگي هنري حجت در جمعه سیزدهم دی 1387 و ساعت 8:52 |

شهادت مظلومانه سيدالشهدا و يارانش در كربلا، تأثير بيدارگر و حركت آفرين داشت و خونى تازه در رگ هاى جامعه اسلامى دواند، جو نامطلوب را شكست و امتداد آن حماسه، در طول تاريخ ، جاودانه ماند. حتى در همان سفر اسارت اهل بيت عليهم السلام  نيز، تأثيرات سياسى اين حادثه در انديشه‏ هاى مردم آشكار شد. گروهى از اسرا را كه به شام مى ‏بردند، چون به "تكريت" رسيدند، مسيحيان آنجا در كليساها جمع شدند و به نشان اندوه بر كشته شدن حسين عليه السلام، ناقوس نواختند و نگذاشتند آن سربازان وارد آنجا شوند. به شهر" لينا" نيز که رسيدند، مردم آنجا همگى گرد آمدند و بر حسين(ع ) و دودمانش سلام و درود فرستادند، امويان را لعن كردند و سربازان را از آنجا بيرون كردند. چون خبر يافتند كه مردم " جهينه" هم جمع شدند تا با سربازان بجنگند وارد آن نشدند. به قلعه " كفر طاب " رفتند، به آنجا نيز راهشان ندادند. به "حمص" كه وارد شدند، مردم تظاهرات كردند و شعار دادند:" اكفرا بعد ايمان و ضلالا بعد هدى؟" و با آنان درگير شدند و تعدادى را كشتند. برخى از تأثيرات حماسه عاشورا از اين قرار است:

1ـ قطع نفوذ دينى بنى اميه بر افكار مردم‏ .

2ـ احساس گناه و شرمسارى در جامعه، به خاطر يارى نكردن حق و كوتاهى در اداى تكليف‏.

3ـ فرو ريختن ترس و رعب ها از اقدام و قيام بر ضد ستم‏.

4ـ رسوايى يزيديان و حزب حاكم اموى.

5 ـ بيدارى روح مبارزه در مردم‏.

6ـ تقويت و رشد انگيزه‏ هاى مبارزاتى انقلابيون‏.

7ـ پديد آمدن مكتب جديد اخلاقى و انسانى ( ارزش هاى نوين عاشورايى و حسينى ).

8ـ پديد آمدن انقلاب هاى متعدد با الهام از حماسه كربلا.

9ـ الهام بخشى عاشورا به همه نهضت هاى رهايى بخش و حركت هاى انقلابى تاريخ‏ .

10ـ تبديل شدن "كربلا" به دانشگاه عشق، ايمان ، جهاد و شهادت براى نسل هاى انقلابى شيعه‏.

11ـ به وجود آمدن پايگاهي نيرومند، عميق و گسترده تبليغى و سازندگى در طول تاريخ ، بر محور شخصيت و شهادت سيد الشهدا عليه السلام.

از نهضت هاى شيعى پس از عاشورا، مى‏توان "انقلاب توابين"، "انقلاب مدينه" ، " قيام مختار"، " قيام زيد" ،... و حركت هاى ديگر را نام برد. تأثير حماسه عاشورا را در انقلاب هاى بزرگى كه در طول تاريخ، بر ضد ستم انجام گرفته، چه در عراق و ايران و چه در كشورهاى ديگر، نبايد از ياد برد. " فرهنگ شهادت" و انگيزه جهاد و جانبازى كه در انقلاب اسلامى ايران و هشت سال دفاع مقدس در جبهه‏ ها جلوه‏ گر بود، گوشه‏ اى از اين تأثير پذيرى است. يكى از نويسندگان محقق، نتايج نهضت كربلا را عبارت مى‏داند از:

1ـ پيروزى مسأله اسلام و حفظ آن از نابودى‏ .

2ـ هزيمت امويان از عرصه فكرى مسلمين‏.

3ـ شناخت اهل بيت (ع ) به عنوان نمونه‏ هاى پيشوايى امت‏.

4ـ تمركز شيعه از بُعد اعتقادى بر محور امامت‏.

5ـ وحدت صفوف شيعه در جبهه مبارزه‏.

6ـ ايجاد حس اجتماعى در مردم‏.

7ـ شكوفايى موهبت هاى ادبى و پديد آمدن ادبيات عاشورايى.

8 ـ منابر وعظ و ارشاد، به عنوان وسيله آگاه کردن مردم‏.

9ـ تداوم انقلاب به صورت زمينه سازى نهضت هاى پس از عاشورا.

حادثه كربلا، گشاينده جبهه اعتراض عليه حكومت امويان و سپس عباسيان شد، چه به صورت فردى كه روح هاى بزرگ را به عصيان و افشاگرى واداشت، و چه به شكل مبارزه‏ هاى گروهى و قيام هاى عمومى در شهرى خاص يا منطقه‏اى وسيع.

خون او تفسير اين اسرار كرد                        ملت خوابيده را بيدار كرد

+ نوشته شده توسط كانون فرهنگي هنري حجت در جمعه سیزدهم دی 1387 و ساعت 8:51 |

مقدمه

فرهنگ هر ملتي مجموعه متنوعي از آيين ها ، سنت ها و رسوم ، باورها ، اعتقادات و افسانه ها و اسطوره هاي آن ملت است که در ژرفترين لايه هاي روح جمعي آنان نفوذ دارد  و در بزنگاه هاي فردي و جمعي تاثيرات خود را برجاي مي نهد. همين عناصر فرهنگي ، وراي نژاد و رنگ پوست و ديگر ظواهر، ملتي را از ملت هاي ديگر مشخص مي کنند و راه گفتگو و محاوره را مي گشايند. ملت ما نيز عناصر فرهنگي خويش را هم از آيين هاي پيش از اسلام و دوره باستان و هم از دوره اسلامي و آيين هاي باشکوه آن دريافت داشته است و در طول زماني به درازاي 1400 سال  با تيزهوشي و ژرف نگري نه تنها آيين ها و باورهاي ملي خود را واننهاده، بلکه آن را با ايمان نو و روح اسلام پيوند زده است .

در حافظه تاريخي ( ملي و مذهبي ) ملت ما نبرد ميان خير و شر، که از پايدارترين و تاثيرگذارترين مواردي است که مي توان آن را سراغ گرفت هم در باورهاي پيش از اسلام حضور دارد و هم نمونه هاي عيني ، اعلا و ماندگار آن را در روح کفر ستيز و عدل گستر اسلام مي توان يافت. اسطوره هاي اهورا و اهريمن ، فرزندان زروان (خداي دهر و زمان ) که يکي نماد خير و نيکي و ديگري نماد شر وبدي است ، نبرد دائمي ميان تاريکي و روشنايي ، هر يک نمادي از اين تقابل در ايران باستان است. " فرهنگ ما و اساطير ما متكي بر جدال ميان نور و ظلمت است " (1)  چنانکه مي دانيد اين تقابل را نيز مي توان به عيان در تاريخ اسلام يافت ، هر چقدر نبرد ميان اهورا و اهريمن در ايران باستان با افسانه آميخته است ولي منازعه ميان خير و شر در تاريخ اسلام با مستندات تاريخي قابل اثبات است، و در نبردهاي متعدد پيامبر مکرم اسلام با کفار قريش و نبرد هاي اميرالمومنين علي (ع) با نفاق عايشه و کفر پنهان معاويه رخ مي نمايد ، و البته آخرين ، موثرترين و ماندگارترين آنها را در سيماي واقعه کربلا و قيام خونرنگ امام حسين مي توان جست و يافت.

در اسطوره بودن نمادهايي مانند اهورا و اهريمن ، ميترا و آناهيتا ، رستم و سياوش در ايران باستان شکي نيست . اسطوره از ماندگارترين عناصر فرهنگي يک ملت است ، به عنوان مثال از آداب و رسوم و آيين هاي زمان ايران باستان منحصراً آنها که متکي بر ريشه اسطوره اي قوي بوده اند، بر جاي مانده اند مانند شب يلدا که حکايت ديرين نبرد نور و ظلمت را فراياد مي آورد. ولي آيا تنها ماندگاري ، راز تبديل يک داستان يا عنصر فرهنگي به اسطوره است ؟ آيا هر داستاني که از گذشته هاي دور برجاي مانده مي تواند اسطوره قلمداد شود ؟ اسطوره چه ويژگي هايي دارد تا يک داستان اعم از واقعي و تاريخي و يا آميخته با افسانه را بتوان با توجه به آن ويژگي ها جزء اصلي فرهنگ يا  " سرشت فرهنگ " ناميد ؟

 

اسطوره چيست

"هارولد وينريچ " (يکي از صاحب نظران در عرصه اسطوره شناسي) درباره معناي اسطوره چنين گفته است :" واژه اسطوره (mythos) براي يونانيان نخست واژه ايي کاملاً عادي و معمولي بود و مبين هرگونه نقل و حکايت، مثلاً قصه ايي که در بازار حکايت مي شد يا روايتي مربوط به نسبت نامه خدايان.(اين) واژه در کاربرد جديدش... اما ديگر به معناي حکايات کوچک و بي اهميت هر روزينه نيست. چرا؟"(2) به اين پرسش " نورتروپ فراي" ديگر صاحب نظر در اسطوره شناسي پاسخ مي گويد: " اسطوره به ساده ترين و معمول ترين معنا، نوعي سرگذشت يا داستان است که معمولاً به خدا ، يا رب النوع و موجودي الهي مربوط مي شود ... محتواي اسطوره مربوط به بعضي کار ويژه هاي اجتماعي خاص مي شوند و با بررسي اين محتوا معلوم مي گردد که اسطوره داستاني نيست که فقط براي داستان گويي نقل شود بلکه داستاني است که بعضي خصايص جامعه اي را که اسطوره بدان تعلق دارد گزارش مي کند." (3)

در اينجا دو ويژگي اسطوره يعني ماندگاري و برخورداري از کارويژه هاي اجتماعي ، آن را از داستان معمولي جدا مي سازد ، پس آيا با توجه به اين دو عامل مي توان حوزه اسطوره را مشخص ساخت ؟ يعني حدود قلمرو اسطوره با اين دو ويژگي مشخص مي شود ؟

" انديشمندان کنوني آن گونه که جوامع قديمي اسطوره را درک مي کردند، درک مي کنند يعني به معني داستان واقعي حتي فراتر از آن داستاني که ارزشمند ترين دارايي است، به دليل آنکه مقدس، نمونه و پرمعني است. و اين ارزش معنايي جديد اسطوره، استفاده از آن را در بيان معاصر پر رمز و راز مي سازد.  امروزه اين واژه هم به معناي آثار تخيلي، يا انگاره و هم به معناي خاص خود از نظر ريشه شناسان، جامعه شناسان و تاريخ نگاران دين ما، يعني به معناي سنت مقدس و مدل نمونه به کار برده مي شود. " (4)

اسطوره در نهاد جمعي هر  ملتي وجود دارد ، از مهمترين اجزاء فرهنگي آن ملت است و پيش و بيش از آنکه انديشيده و بيان شده باشد احساس و زيسته شده است. اسطوره حرکت يا کلامي از حقيقت انسان است . " اسطوره همانند پرتو خورشيد يا هوايي که تنفس مي کنيم تنها به طور غيرمستقيم خود را مي نماياند. و هر کس بايد تلاش کند تا حضور آن را بر بنياد انديشه خويش کشف کند. اسطوره نه تنها خود آگاه بلکه ناخودآگاه ما را نيز در بر مي گيرد و حقيقت ماست، حقيقتي که مي تواند سرنوشت ساز باشد." (5)

تقدس و معنا در کنار ديگر ويژگي هاي اسطوره که پيش از اين آمد ، سبب مي شود اسطوره قابليت تطابق با زمان هاي متفاوت را داشته باشد و در بازخواني ها، با زمان حاضر و نيازمندي هاي انسان عصر نوين دمساز گردد، چراکه اسطوره نيزمانند هر پديده ديگر دستخوش زمان مي شود و گرد گذر زمان بر آن مي نشيند و براي آنکه دوباره کارآيي خود را بازيابد بايد از عناصري که بر آن افزوده شده ، تهي گردد. " اسطوره ها که پديده هاي فرهنگي هستند همچون ديگر پديده ها با گذشت زمان دگرگون مي شود. پاره اي به طور کلي ماهيت و چيستي خود را از دست مي دهند و گونه اي ديگر مي شوند در کارايي،  (در ) برخي ديگر دگرديسي رخ مي دهد. "(6)  به عبارت ديگر حقيقت باطني اسطوره ديگر ظاهر نشده و معناي آن ترديد آميز مي شود.

در کنار عامل مهم زمان که باعث دگرگوني و يا تغيير شکل ظاهري اسطوره مي شود، نمي توان از تاثير مذاهب و روساي ديني بر اسطوره غافل ماند. نهاد مذهب در طول زمان با حذف و يا تغيير برخي از نمادهاي فرهنگي ، درجهت تحکيم پايه هاي مذهب و يا دين مورد نظر خود راه را براي تغيير، دگرديسي  و يا فراموشي اسطوره ها تسهيل مي کند.  با اين وجود اسطوره واجد ويژگي ديگري است که مانع از فراموشي آن مي شود "  شفاف ترين ، درخشانترين کاربرد اسطوره (ها) نمونه و الگو بودن آنهاست. چه در دوره هاي نخستين و چه در دوره هاي پسين تا زمان اکنون هرگاه و در هر سرزميني که ايجاب کند اين الگوها و نمونه ها رخ مي نمايند و سرنوشت ساز مي شوند. اسطوره تضمين مي کند که آنچه انسان در صدد انجام دادن آن است پيشتر انجام يافته است و بنابراين به او ياري مي دهد تا ترديدهايي را که ممکن است درباره حاصل اقدامش به خود راه دهد ، از خود براند."  (7)

به طور اختصار مي توان مشخصه هاي يک اسطوره را در اين موراد خلاصه کرد :

ماندگاري ،

تقدس و معنا ،

حضور پنهان و زير جلدي ،

وجود کارکردها و خصايص اجتماعي،

تغيير و دگرديسي ،

الگو و نمونه بودن.

 

حسين در قامت يک اسطوره

حال با اين مقدمه طولاني به بحث اصلي  خود مي پردازيم : آيا با اين موارد که بر شمرديم مي توان امام حسين و قيام  ايشان را  اسطوره ناميد.؟ در سالهاي اخير به هنگام فرارسيدن ايام محرم و به ويژه در دهه نخست آن در سخنراني ها و يا مجالس وعظ به فراواني از واژه " اسطوره " براي توصيف قيام کربلا استفاده شده است ؛ ولي در اينجا هدف ما نه توصيف که تشريح و توضيح است . نگارنده در اين نوشتار برآن نيست که با القاب زيبا و اوصاف فريبا با نگاهي شعرگون به عاشورا بنگرد ، بلکه در صدد است ، با اثبات اسطوره بودن قيام امام حسين ، و با نگاه علمي به آن راههاي بازخواني آن را در جامعه کنوني به بررسي بنشيند. حال هر يک از ويژگي هاي اسطوره را در قياس با امام حسين بررسي مي کنيم.

 

ماندگاري : بي شک قيام حسين بن علي (ع ) يکي از ماندگارترين و موثرترين وقايع تاريخ اسلام است که به ويژه در فرهنگ تشيع از پايه بسيار والايي برخوردار است ، بدان سبب که جهت گيري تشيع پيش و پس از واقعه عاشورا به طور فزاينده اي ديگرگون است . اگر شيعيان ( به معناي هواداران امامت و خلافت اميرالمومنين و اعقاب ايشان) در دوره امام علي و امام حسن ، در بزنگاه جنگ و حادثه امامان خويش را وانهادند و عذرها آوردند ، پس از واقعه عاشورا ،هسته تمام اعتراضات و قيام هاي ضد اموي و عباسي بودند. ( البته درآينده نزديک با ارائه مقاله اي دراين باره بيشتر به اين موضوع خواهيم پرداخت. ) به بيان رساتر حکومت هاي جابر بسياري آمدند و رفتند ولي حسين آمد و باقي ماند ، در اذهان و ايمان مردم نشست و با گوشت و پوست و خون آنان در آميخت.

تقدس و معنا: قيام امام حسين عرصه گسترده نمايش  و ارائه بلندترين صفات انساني است . در اين قيام فداکاري  در راه هدف والاي انساني و ديني تا پاي گذشتن از جان به نمايش در مي آيد ، دراين قيام سخنان ، رجزها ، رفتار و هر يک از کردار امام و يارانشان واجد بار معنايي بسيار است . علاوه بر اين قيام امام حسين ،ازابتدا تا انتها خود سوال بزرگي است ، چرا امام مراسم حج را نيمه کاره رها کرد و رهسپار کوفه شد ؟ اين کدام امر خطيري بود که چنين هجرت عظيمي را سبب شد؟ چرا در اين سفر امام با تمام خاندان خود راهي شد ؟ چرا زنان و کودکان را نيز با خود همراه کرد؟ و بسياري سوال هاي ديگر که خود از لايه هاي تودر توي اين واقعه حکايت دارد.

حضور پنهان و زير جلدي : به راستي کدام واقعه را در اسلام به اندازه واقعه کربلا و شهادت امام حسين مي توان يافت که در زندگي مردم حضور داشنته باشد ؟ نه در زندگي مردم عصر حاضر که در زندگي مسلمانان و شيعيان از نيمه هاي قرن اول تا کنون . هر کودک شيعي عشق به حسين را با شير مادر نوشيده است ، به هنگام نوشيدن آب و يا در پايان آن آموخته است که بر حسين و روح پاکش درود فرستد و بر قاتلان وي لعنت . اين خود نشان از عجين شدن عاشورا و قيام امام حسين با فرهنگ مردم دارد . مردمي که پيش و بيش از آنکه حسين را از منابر شناخته باشند ، با جان و دل خويش او را درک کرده و مهرش را در دل نهفته اند. چرا که آنچه در عاشورا رخ داد از سر عشق بود و آدمي همواره عشق را سجده کرده و ارج نهاده است.

وجود کارکردها و خصايص اجتماعي : اساساً قيام امام حسين تجلي آن بخش از مذهب تشيع و دين اسلام است که به مسلمان مي آموزد که در برابر اجتماع خويش و آنچه در آن مي گذرد بي تفاوت نباشد. در برابر ظلم  و ستم برخيزد و کژروي را ببيند و در مقابل آن خاموش ننشيند.

تغيير و دگرديسي : در طول زمان تحريف هاي بسياري در واقعه عاشورا راه يافته که در محرم سال گذشته در مقاله اي با عنوان " گريه بر عطش يا آگاهي بر هدف ، کداميک ؟ " به طور کامل بررسي و نقد شده است. علاوه بر اين شهيد مطهري درکتاب حماسه حسيني، ريشه هاي تحريف در واقعه کربلا  را به درستي نمايانده است.

الگو و نمونه بودن : قيام امام حسين و راه خونيني که برگزيد هماره چون مشعلي راه مبارزان  ظلم ستيز را روشن کرده است . آنجا که امام فرياد بر مي آورد " اني لا اري الموت الاالسعاده " و ادامه زندگي با کفار را جز ننگ نمي داند و نمي خواند ، به تصريح بيان مي دارد که  شهادت در راه حق و آزادي بهتر از زندگي در زير بيرق ستم است که اين خود راه منيري است براي جويندگان و مبارزان راه رهايي .

آنانکه براي آزادي از قيود ستم تلاش مي کنند به اين اميد دلخوشند که اگر نه در همان زمان قيام که در آينده اي موعود به نتيجه مورد نظر خود خواهند رسيد ، چنانکه امام حسين به بخشي از هدف بلند خويش تنها پس از چهار سال دست يافت . آنگاه که معاويه دوم  پسر يزيد ملعون پس از 40 روز خلافت بر منبر رفت و از کردار پدر و جد خويش برائت جست و آنان را خوار شمرد و در مذمت آنان چنين گفت : " جد من معاويه به منازعه با کسي پرداخت که در خويشاوندي به پيامبر نزديک بود و در اسلام نيز پيشتر از او بود . او اولين مسلمان ، اول مومن و پسر عم رسول الله و پدر اهل بيت خاتم رسولان بود... ( و درتقبيح يزيد چنين گفت: ) عترت را به شهادت رسانده ، حرمت حرم را از بين برده و کعبه را به آتش کشيده است ، لذا من حکومت را بر شما عهده دار نشده ، متحمل آن نمي شوم " (8) و چنانکه مي بينيد نام خانداني را که امويان فراموشي آن را مي خواستند، امروز از بلندترين نامهاست و خون حسين چراغ راه هدايت براي جويندگان آن است.

از تمام موارد گفته شده برمي آيد که امام حسين را مي توان اسطوره اي فراتر از زمان و مکان دانست ، اسطوره اي که حامل انديشه اي بزرگ وايماني سترگ است و مي تواند در هر زمان و مکاني نويد برآمدن صبحي صادق در افق آزادي باشد. اسطوره ها اين قابليت را دارند که در هر زمان و مکان مي توان آنها را بازسازي و بازخواني کرد. جامعه امروز ما نيازمند آن است که اسطوره اي به نام حسين بن علي که براي احياي دين جدش رسول الله قيام و جان خويش و عزيزانش را قرباني کرد ، بازخواني و امروزي شود.

براي بازخواني و روزآمد کردن اين اسطوره نياز به آن است که شرايط ظهور اين اسطوره از زماني پيش از رخداد آن بررسي شود. ريشه هاي اين رخداد را بايد از زماني بررسي کرد که امامت و خلافت اميرالمومنين علي (ع) در زير تيغ بي دريغ مصلحت انديشي و فرصت طلبي قرباني شد و ابوبکر و عمر و در آخر عثمان به خلافت رسيد . دوره 15 ساله خلافت عثمان دوره راه يافتن کژي هاي بسيار در حکومت اسلامي است . در دوره خليفه سوم اسلام رفته رفته از يک آيين هدايتگر که عدل و مدارا را شيوه خود ساخته بود به ديني دولتي تبديل شد که سرکوب و تبعيد را جايگرين مداراي رسول الله کرد. نمونه بسيار گوياي آن ، تبعيد ابوذر يار ديرين رسول الله به صحراي ربذه است . ابوذر در اعتراض به اسراف کاري ها ، جعل حديث ها و کژروي هاي معاويه در شام زبان به اعتراض گشود و عثمان به جاي آنکه حاکم خود را بازخواست کرده و عمل به دستورات روشن اسلام را از وي بخواهد ، ابوذر حقگوي و راست کردار را به صحراي بي آب و آباداني ربذه تبعيد کرد. اين شيوه در دوره حکومت امير المومنين در بخش هايي از عالم اسلام که سر به اطاعت ايشان فردآوردند متوقف شد ولي شام در دستان معاويه باقي ماند و او نيز به شيوه عثمان وبسا شديدتر از او به حکومت ادامه داد. آنچه را معاويه از سال 35 تا سال 60 ه ق انجام داد مي توان در رئوس زير خلاصه کرد:  

- سلطه تبليغي بني اميه بر اذهان مردم نومسلمان شام و افرادي که زمان رسول الله را درک نکرده بودند.

دراين باره تنها به ذکر يک نمونه اکتفا مي شود : " معاويه براي تحريک عمومي مردم عليه پسر ابيطالب، بر منبر خطبه اي ايراد کرد و ضمن آن گفت: اي اهل شام در مورد مردي که به مصلحت برادر خويش هم[منظور عقيل است] نمي انديشد چه گماني داريد؟ اهل شام آن ابولهبي که در قرآن مورد مذمت قرار گرفته عموي علي بن ابيطالب است. مردم هم چون اين سخنان را شنيدند به دشنام و لعن علي بن ابيطالب پرداختند. ... اذهان عوام الناس، چون خميري که در دستهايي خلاق شکل دلخواه را مي پذيرد و قالب زده مي شود، در پنجه هاي سياست معاويه قالب مي گرفتند و او از جهل آنان و تحريک مردمي تا اين اندازه ساده لوح، به سوي اهداف خود راه مي پيمود، مردمي که نمي دانستند و يا نمي توانستند بپرسند که: مگر نه اين است که اين ابولهب که نسبتش با علي موجب لعن پسر ابيطالب مي شود، همان نسبت را با شخص پيامبر(ص) هم داشته است؟! و اينکه " حمالة الحطب" مذکور در همين سوره، عمه معاويه بوده است؟ و مهمتر آنکه مگر خود معاويه و پدرش، اعضاي فعال همان باندي نبودند که ابولهب سمبل عيني آن به شمار مي رفت؟ و اگر ابولهب هم زنده مي ماند يقيناً در روز فتح مانند ابوسفيان و آل ابوسفيان ايمان مي آورد" (9)

- در اختيار گرفتن افرادي که با جعل حديث دين را در جهت منافع امويان تغيير دادند.

- استعمار و استثمار فکري مردم .

نمونه بارز اين استثمار فکري را در واقعه صفين مي توان مشاهده کرد که طي آن، با آشکار شدن نشانه شکست در جبهه امويان ، معاويه دستور داد قرآن ها را بر نيزه کنند.

- ايجاد جو رعب و وحشت .

معاويه و امويان حذف فيزيکي مخالف را تنها راه ادامه حکومت خويش مي دانستند و قتل  مخالف را جايگزين مدارا و رافت اسلامي با او کرده بودند.

در يک کلام مي توان سياست معاويه و در کل حکام اموي را سياست " زر و زور و تزوير"  ناميد . آنان اولين نمايندگان " دين دولتي " در اسلام بودند که دين را نه در خدمت رستگاري دنيوي و اخروي بلکه در خدمت قدرت نظامي و سياسي در آوردند.آنان اولين حکومتي بودند که از دين بهره بردند تا بر سر قدرت باقي بمانند ، با قلب دين به اهداف خويش برسند و از دين در جهت حفظ منافع خويش بهره گيرند. گرچه اوج اين سياست را در زمان معاويه مي توان ديد ولي يزيد نيز از اين سياست بي بهره نبود و در عين حال کياست معاويه را نيزنداشت لذا آشکارا دين خدا را به سخره گرفت . و دراين زمان براي کسي که وارث دين رسول الله است ، در خانه وحي زاده شده و در دامن حبيب خدا پرورش يافته است، جهت احياي ديني که متضمن سعادت بشر بوده ، ولي اکنون وسيله اي در دست  زورمداران شده است ، چاره اي جز قيام نمي ماند. و چنان شد که در کربلا و در دهم محرم سال 61 هجري حسين اسطوره حق طلبي و پايمردي خون خويش و عزيزان و يارانش را براي احياي دين خدا فدا کرد تا راه را براي آنانکه دين خدا را بازيچه خود ساخته اند سد کند و دراين راه درسيماي اسطوره اي ناميرا ظاهر شد تا در طول اعصار و زمان ها روشني بخش راه مبارزان طريق حق باشد.

+ نوشته شده توسط كانون فرهنگي هنري حجت در جمعه سیزدهم دی 1387 و ساعت 8:50 |

نام : حسين (سومين امام كه به امر خداوند تعيين شده است )
كنيه :ابو عبد اللّه

لقب : خامس آل عبا، سبط، شهيد، وفى ، زكى
پدر : حضرت على بن ابى طالب (ع )
مادر: حضرت فاطمه (س )
تاريخ ولادت : شنبه سوم شعبان ، سال چهارم هجرى
مكان ولادت : مدينه
مدت عمر : 57 سال
علت شهادت : پس از روى كار آمدن يزيد، امام كه او را نالايق  ميدانست تن به ذلت بيعت و سازش با او را نداد و براى افشاى او به فرمان خدا از مدينه به مكه و سپس به طرف كوفه و كربلا حركت كردند و همراه با ياران خود با لب تشنه توسط دشمنان اسلام شهيد شدند.
قاتل : صالح بن وهب مزنى ، سنان بن انس و شمر بن ذى الجوشن ، (لعنت خدا بر آنها)
زمان شهادت : جمعه دهم محرم ، سال 61 هجرى
مكان شهادت و دفن : كربلا

سال از دوران كودكى را در زمان حيات پر بركت رسول خدا (ص ) سپرى نمود. او شجاعترين امت حضرت محمد (ص ) بود و شجاعت حضرت محمد (ص ) و حضرت على (ع ) در ايشان جمع بود.
خداوند در تربت ايشان شفا، و در داخل حرم امام حسين (ع ) استجابت دعا را قرار داده است . پيامبر (ص ) در حقش فرمود: احب اللّه مَن احب حسينا يعنى : خداوند دوست ميدارد كسى را كه حسين را دوست بدارد. پيامبر(ص ) در حق او و برادر گرامى اش امام حسن (ع ) فرمود: دو فرزند من حسن و حسين پيشوايان امت مى باشند خواه زمام امور به دست بگيرند و يا نگيرند.
پس از شهادت امام حسن (ع ) در سال 50 هجرى ، امام حسين (ع ) عهده دار امر امامت گرديد. معاويه پس از بيست سال حكومت ظالمانه و قتل و كشتار شيعيان به ويژه، در سال 60 هجرى مرد و بر خلاف قرارداد صلح با امام حسن(ع)، پسرش يزيد را به جاى خود قرار داد. يزيد فردى فاسد و شرابخوار و مخالف با اسلام بود. او علناً مقدسات اسلامى را  زير پا مى گذاشت و آشكارا شراب مى خورد. امام حسين عليه السلام از همان آغاز كار با او به مخالفت برخاست . 
يزيد نامه اى به حاكم مدينه نوشت و به او دستور داد كه از امام حسين (ع ) براى يزيد بيعت بگيرد و اگر حاضر نشد او را به قتل برساند. امام (ع ) كه حاضر به بيعت كردن با يزيد نبود با خانواده خود از مدينه به مكه رفتند. در اين هنگام مردم كوفه كه از مرگ معاويه با خبر شده بودند نامه هاى زيادى براى امام حسين (ع ) نوشتند و از او خواستند تا به عراق و كوفه بيايد. امام حسين (ع ) نيز مسلم بن عقيل را به كوفه فرستاد. ابتدا هزاران نفر از مردم كوفه با مسلم بن عقيل همراه شدند. اما با ورود عبيداللّه بن زياد كه از طرف يزيد به حكومت كوفه گمارده شده بود و بسيار حيله گر و بى رحم بود، مردم كوفه فريب اقدامات او را خورده و پيمان شكنى كردند و مسلم را تنها گذاشتند.
در نتيجه عبيداللّه ، مسلم بن عقيل را دستگير نموده و به شهادت رسانيد. هنگامى كه در ابتدا مردم كوفه با مسلم بيعت كردند، مسلم نامه اى به امام حسين (ع ) نوشت و به ايشان اطلاع داد كه به كوفه بيايد. امام حسين (ع ) با خانواده و ياران خود به طرف كوفه حركت كرد و در نزديكى كوفه بود كه خبر پيمان شكنى مردم كوفه و شهادت مسلم را آوردند. عبيداللّه بن زياد كه با شهادت مسلم بر اوضاع كوفه تسلط پيدا كرده بود حر بن يزيد رياحى را براى زير نظر گرفتن امام حسين (ع ) و همراهانش فرستاد. و سپس عمر بن سعد را با سى هزار نفر به كربلا اعزام نمود. او به عمر بن سعد وعده داده بود كه اگر امام حسين (ع ) را به شهادت برساند او را حاكم رى خواهد كرد.
عمر بن سعد كه به طمع حكومت رى به كربلا آمده بود از هيچ ستمى فروگذار نكرد. دستور داد امام حسين (ع ) و يارانش را محاصره كنند و آب را بر روى آنان ببندند. ياران امام حسين (ع ) كه از شجاع ترين افراد بودند روز دهم محرم (عاشورا) در حالى كه بيش از 72 تن نبودند يكى پس از ديگرى در دفاع از امام زمان خود يعنى امام حسين (ع ) با عزت و آزادگى به شهادت رسيدند. حر بن يزيد رياحى نيز كه ستمگرى سپاه عمر سعد و حقانيت امام حسين (ع ) را مشاهده كرد به سپاه امام پيوست و به شهادت رسيد.
واقعه كربلا گرچه از نظر زمان كوتاه بود و تنها يكروز از صبح تا عصر به طول انجاميد اما لحظه لحظه آن درس شهامت و ايثار و فدا كارى ، ايمان و اعتقاد و اخلاص بود. واقعه كربلا دانشگاهى است كه از طفل شيرخوار تا پيرمرد محاسن سفيدش به بشريت درس آزادگى مى آموزد. خون هاى مطهر امام حسين (ع ) و يارانش به اسلام حيات تازه بخشيد و زمينه سرنگون شدن دودمان فاسد اموى را فراهم آورد.
امام حسين عليه السلام روز دهم محرم سال 61 هجرى ، در سن 57 سالگى در كربلا به شهادت رسيد. مرقد ايشان و برادر فداكارش اباالفضل و فرزندان و يارانش در شهر كربلا در عراق قرار دارد.

+ نوشته شده توسط كانون فرهنگي هنري حجت در جمعه سیزدهم دی 1387 و ساعت 8:47 |
چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) از دنيا رحلت فرمود, به گفته رسول خدا (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و وصيت حسن بن على (ع ) امامت و رهبرى شيعيان به امام حسين (ع ) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبرى جامعه گرديد. امام حسين (ع ) مي ديد كه معاويه با اتكا به قدرت اسلام , بر اريكه حكومت اسلام به ناحق تكيه زده , سخت مشغول تخريب اساس جامعه اسلامى و قوانين خداوند است و از اين حكومت پوشالى مخرب به سختى رنج مي برد, ولى نمي توانست دستى فراز آورد وقدرتى فراهم كند تا او را از جايگاه حكومت اسلامى پايين بكشد, چنانچه برادرش امام حسن (ع ) نيز وضعى مشابه او داشت.
امام حسين (ع ) مي دانست اگر تصميمش را آشكار سازد و به سازندگى قدرت بپردازد, پيش از هر جنبش و حركت مفيدى به قتلش مي رسانند, ناچار دندان بر جگر نهاد و صبررا پيشه ساخت كه اگر بر مي خاست , پيش از اقدام به دسيسه كشته مي شد, از اين كشته شدن هيچ نتيجه اى گرفته نمي شد. بنابراين تا معاويه زنده بود, چون برادر زيست و علم مخالفت هاى بزرگ نيفراخت , جز آن كه گاهى محيط و حركات و اعمال معاويه را به باد انتقاد مي گرفت و مردم رابه آينده نزديك اميدوار مي ساخت كه اقدام مؤثرى خواهد نمود.
در تمام طول مدتى كه معاويه از مردم براى ولايتعهدى يزيد, بيعت مي گرفت , حسين به شدت با اومخالفت كرد, و هرگز تن به بيعت يزيد نداد و وليعهدى او را نپذيرفت و حتى گاهى سخنانى تند به معاويه گفت و يا نامه اى كوبنده براى او نوشت .(1) معاويه هم در بيعت گرفتن براى يزيد, به او اصرارى نكرد و امام (ع ) همچنين بود و ماند تا معاويه درگذشت .
(1) رجال كشى , ص 94 - كشف الغمة , ج 2, ص 206.

+ نوشته شده توسط كانون فرهنگي هنري حجت در جمعه سیزدهم دی 1387 و ساعت 8:16 |
از ولادت حسين بن على (ع ) كه در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص ) كه شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد, مردم از اظهار محبت و لطفى كه پيامبر راستين اسلام (ص ) درباره حسين (ع ) ابراز ميداشت , به بزرگوارى و مقام شامخ پيشواى سوم آگاه شدند.
سلمان فارسى مي گويد: ديدم كه رسول خدا (ص ) حسين (ع ) را بر زانوى خويش نهاده او را مي بوسيد و مي فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى , تو امام و پسر امام و پدر امامان هستى , تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاى خدايى كه نُه نفرند و خاتم ايشان ,قائم ايشان (امام زمان عج ) مي باشد. (1)
انس بن مالك روايت مي كند: وقتى از پيامبر پرسيدند كدام يك از اهل بيت خود را بيشتر دوست مي دارى , فرمود: حسن و حسين را, (2) بارها رسول گرامى حسن (ع ) و حسين (ع ) را به سينه مي فشرد وآنان را مي بوييد و مي بوسيد. (3)
ابوهريره كه از مزدوران معاويه و از دشمنان خاندان امامت است , در عين حال اعتراف مي كند كه : رسول اكرم را ديدم كه حسن و حسين را بر شانه هاى خويش نشانده بود و به سوى مامي آمد, وقتى به ما رسيد فرمود هر كس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته , و هر كه با آنان دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است.(4)عاليترين, صميميترين و گوياترين رابطه معنوى و ملكوتى بين پيامبر و حسين را ميتوان در اين جمله رسول گرامى اسلام(ص )خواند كه فرمود:حسين از من و من ازحسينم (5)
(1) مقتل خوارزمى , ج 1, ص 146 - كمال الدين صدوق , ص 152.
(2) سنن ترمذى , ج 5, ص 323.
(3) ذخائر العقبى , ص 122.
(4) الاصابه , ج 11, ص 30.
(5) سنن ترمذى , ج 5, ص 324 - در اين قسمت رواياتى كه در كتابهاى اهل تسنن آمده است نقل شد تا براى آنها هم سنديت داشته باشد.

+ نوشته شده توسط كانون فرهنگي هنري حجت در جمعه سیزدهم دی 1387 و ساعت 8:13 |
چه مانعي دارد ايام عاشورا در حسينيهها نماز جماعت باشد. بعد از نماز جماعت روضه خواني شود.
هر كس براي امام حسين (ع)يك قطره اشك بريزد، اهل نجات است. البته به شرطي كه بقيه‌ي كارهايش درست باشد. 
ميگويند: يك ذره گوگرد يك شهر را به آتش ميكشد به شرطي كه كل شهر بنزيني باشد. اگر شهر بنزيني باشد، ذرهاي گوگرد آن را آتش ميزند. اگر ماشين سالم باشد، يك سوييچ آن را راه مياندازد. اما اگر بشكه باشد، صد سوييچ هم كاري نميكند. اگر شهر هم بنزيني نباشد، هر چه كبريت بزني، آتش نميگيرد. آدم بد جنس روزي دو ليتر هم گريه كند فايدهاي ندارد. بايد بقيه‌ي كارهاي آدم درست باشد، اين كارش هم درست باشد. 

+ نوشته شده توسط كانون فرهنگي هنري حجت در جمعه سیزدهم دی 1387 و ساعت 8:12 |
اميرالمؤمنين(ع) چه گفت؟ فرمود: «بِأَبِي وَ أُمي [الْحسين] الْمَقْتُولَ بِظَهْرِ الْكُوفَةِ» (كامل‏الزيارات، ص‏291) حسين، پدر و مادرم فداي تو

«ذَكَرْتُ أَنَّهُ سَيُقْتَلُ عَطْشَاناً بِطَفِّ كَرْبَلَاء» (بحارالأنوار، ج‏44، ص‏266) «أَمَا إِنَّ هَذَا سَيُقْتَلُ وَ تَبْكِي عَلَيْهِ السَّمَاءُ وَ الْأَرْضُ» (كامل‏الزيارات، ص‏88) تشنه شما را كنار آب شهيد ميكنند.

خلاصه اميرالمؤمنين(ع) درباره‌ي امام حسين(ع) چنين ميگويد. بعد ميگويد: «نَظَرَ أَميرُ الْمُؤْمِنِينَ إِلَى الْحسين ع فَقَالَ يَا عَبْرَةَ كُلِّ مُؤْمِنٍ فَقَالَ أَنَا يَا أَبَتَاهْ فَقَالَ نَعَمْ يَا بُنَيَّ» (كامل‏الزيارات، ص‏108) هر كه ايمان دارد براي تو گريه ميكند. اگر وقتي براي عزاي حسين گريه كنيد، ناراحت نباشيد.

+ نوشته شده توسط كانون فرهنگي هنري حجت در جمعه سیزدهم دی 1387 و ساعت 8:12 |
امام سجاد(ع) براي امام حسين(ع) چه گفت؟ خود امام حسين(ع) چه گفت؟ امام حسين(ع) فرمود: «أَنَا قَتِيلُ الْعَبْرَةِ لَا يَذْكُرُنِي مُؤْمِنٌ إِلَّا بَكَى» (كامل‏الزيارات، ص‏108) مؤمني نيست كه تاريخ مرا بشنود ولي گريه نكند.
بعد فرمود: «أَنِّي لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً» (بحارالأنوار، ج‏44، ص‏329) من براي گردن كشي و سلطنت و رياست قيام نكردم. من قيام كردم تا امت جدم را اصلاح كنم.

+ نوشته شده توسط كانون فرهنگي هنري حجت در جمعه سیزدهم دی 1387 و ساعت 8:11 |
امام باقر(ع) فرمود: خداوند به خاطر خون حسين(ع) دو كار كرد:
1 - امامت در نسل حسين(ع) قرار داده شد
2- دعا در كنار قبرش مستجاب ميشود. امام صادق(ع) چنين فرمود: حسين(ع) خونش را داد تا مردم از جهل بيرون آيند. «مَنْ زَارَ الْحسين ع عَارِفاً بِحَقِّهِ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ ثَوَابَ أَلْفِ حَجَّةٍ مَقْبُولَةٍ وَ أَلْفَ عُمْرَةٍ مَقْبُولَةٍ وَ غَفَرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ» (أمالى طوسى، ص‏214) امام كاظم فرمود: هر كس قبر حسين(ع) را با معرفت زيارت كند «غَفَرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ» خدا گناهان گذشته و آينده‌اش را ميبخشد.
امام رضا(ع) فرمود: شهادت حسين(ع) جگر ما را خون كرده و اشك ما را جاري ساخته است و عزيز ما را ذليل كردند. امام جواد در باره‌ي اما حسين(ع) فرمود: آسمان بر كسي نگريست، مگر بر يحيي بن زكريا و حسين(ع) بن علي. امام هادي در باره‌ي امام حسين(ع) زيارت جالبي دارد كه ميگويد: «أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلَاةَ» (كافى، ج‏4، ص‏574) امام عسگري(ع) فرمود: علامت مؤمن چند چيزاست، كه يكي زيارت اربعين است.

+ نوشته شده توسط كانون فرهنگي هنري حجت در جمعه سیزدهم دی 1387 و ساعت 8:10 |

از مسلمات دین و علم و تجربه است که کردار انسان خواه نیک و خواه بد داراى پى آمد و نتیجه، در دنیا و آخرت است و همچون بذرى است که در مزرعه ى جهان کاشته مى شود، اگر بذر گل بود، نتیجه اش گل است و اگر خار بود، نتیجه اش خار است. تکرار گناه و مداومت آن موجب تیرگى و واژگونى قلب و مسخ انسان از حالت انسانیت به حالت درنده خویى و حیوان صفتى مى گردد، و نیز باعث گناهان بزرگتر مى شود. به عنوان مثال: گنهکارى که براى اولین بار لب به شراب مى زند، چون مسلمان است، آشامیدن چند قطره از شراب براى او بسیار سخت است، ولى بار دوم کمى آسان مى شود و وقتى زیاد تکرار شد، آشامیدن چند لیوان از آن براى او از آب خوردن آسانتر مى گردد. آرى! تداوم گناه حتى گناهان بزرگ را براى انسان آسان مى گرداند. در قرآن کریم آیات متعددى در این رابطه وجود دارد، از جمله:«ثمَّ کانَ عاقِبةُ الَّذینَ اَساؤا السُوأى اَنْ کَذَّبوا بِآیاتِ اللّه و کانوا بها یَستَهزِءُون؛ سپس سرانجام کسانى که اعمال بد مرتکب شدند به جایى رسید که آیات خدا را تکذیب کردند و آن را به سخریه گرفتند» (روم ، 10).

در تاریخ بسیار دیده شده که افرادى بر اثر تداوم گناه و طغیان کارشان به کفر و انکار حق و به مسخره گرفتن آن رسیده است، این ها از آثار شوم گناه است که دامنگیر گنهکار مى گردد، چنانکه مداومت بر کارهاى نیک و عبادات، موجب صفاى دل و نورانیت بیشتر روح و جان مى شود. در این باره به روایات زیر توجه کنید: امام صادق علیه السلام فرمودند، پدرم مى فرمود:«ما من شى ء اَفسَد لِلقَلب من خَطیئَةٍ اِنّ القَلب لَیُواقِع الخَطیئَةَ فما تَزالُ به حتّى تَغلبَ علیه فَیصیرُ اَعلاهُ اَسفَله، چیزى بیشتر از گناه، قلب را فاسد نمى کند، قلب گناه مى کند و بر آن اصرار مى ورزد تا در برابر گناه به زمین می خورد و در نتیجه سرنگون و وارونه مى گردد در چنین حالتی موعظه در آن اثر نمى نماید» (کافی، ج 2، ص 268).

یعنی هیچ چیزی به اندازه خطا و لغزش و گناهکاری روح را بیمار و فاسد نمی کند، روح پشت سر هم کار سیاه انجام می دهد تا آنجا که یکسره زیر ورو می شود و فطرت بشری به یک حیوان درنده و بلکه بدتر از آن تبدیل می شود. در حدیث دیگر اینطور آمده که در هر روحی یک نقطه سفید هست، اگر آدمی گناهی بکند در آن نقطه سفید یک نقطه سیاه پیدا می شود، اگر از این گناه پشیمان شود و توبه کند آن نقطه تاریک محو می شود و اگر به گناه و . . . ادامه بدهد آن نقطه سیاه توسعه پیدا می کند تا تمام آن سفیدی را بگیرد، همینکه دیگر قسمت سفیدی باقی نماند سقوط این آدم قطعی است، امیدی به بازگشت او نیست. بعد در همین حدیث فرمود: این است معنای آیه 14 سوره مطففین قرآن: «کلا بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون، یعنی درباره اینها سخن مگو، اعمال تاریک و سیاه اینها به صورت زنگاری بر روی قلبشان در آمده است». این آیه حالت سقوط اخلاقی و روحی بشر را ذکر می کند.

امام کاظم علیه السلام مى فرماید:«اذا اَذنَب الرّجُل خَرجَ فى قَلبه نُکتَةٌ سَوداء فاِن تابَ اِنمَحتْ و ان زاد زادتْ حتّى تَغلِب على قَلبه فَلا یُفلِح بَعدها ابداً، وقتى که انسان گناه مى کند، در قلب او نقطه ى سیاهى پدید مى آید، اگر توبه کرد، آن نقطه پاک مى شود و اگر بر گناه خود افزود آن نقطه گسترده مى گردد به طورى که همه قلب او را فرامى گیرد و بعد از آن هرگز رستگار نمى شود» (میزان الحکمه، ج 3، ص 464). به طور کلى هرگونه نکبت و بلا، خواه روحى و خواه جسمى از گناه سرچشمه مى گیرد که امام باقر علیه السلام فرمود: «و ما مِن نِکبَةٍ تُصیبُ العَبد الاّ بِذَنب، هیچ نکبتى به بنده نرسد مگر به خاطر گناه» (کافی ، ج 2 ، ص 269). با بررسى روایات بدست مى آید که گناهان مختلف، داراى آثار روحی و روانی گوناگون است از جمله:

قساوت قلب
امام علی علیه السلام فرمود:«ما جَفَّت الدّموعُ الاّ لِقَسوة القُلوب و ما قَست القُلوب الاّ لِکَثرة الذّنوب،اشک چشم ها نخشکد مگر به خاطر قساوت و سختى دل ها و دل ها سخت نشود مگر بخاطر گناهان بسیار» (کافی ، ج 2 ، ص 271).

عدم استجابت دعا
امام باقر علیه السلام فرمودند: «همانا بنده از خدا حاجتى مى خواهد، اقتضا دارد که زود یا دیر برآورده شود، سپس آن بنده گناهى انجام مى دهد خداوند به فرشته مى فرماید: حاجت او را روا مکن و او را محروم ساز زیرا در معرض خشم من درآمد و سزاوار محرومیت شد.» (کافی ، ج 2 ، ص 271).

الحاد و انکار
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در ضمن گفتارى فرمودند:«فاِنّ المَعاصى تَستَولى الضَّلال على صاحِبها حتّى تُوقِعُه رَدّ ولایَة وصىِّ رسول اللّه و دفع نبوة نبى اللّه و لا تزال بذلک حتّى توقعه فى ردّ توحید اللّه و الالحاد فى دین اللّه، همانا گناهان گمراهى را بر گنهکار مسلط مى نماید تا آنجا که او را به رد ولایت و امامت وصى رسول خدا و انکار نبوت پیامبر و به همین منوال انکار یکتایى خدا و الحاد و کفر در دین خدا، آلوده مى گرداند» (بحار ، ج 73 ، ص 360).

 برگرفته از پایگاه موسسه فرهنگی جام معارف آسمانی

+ نوشته شده توسط كانون فرهنگي هنري حجت در جمعه سیزدهم دی 1387 و ساعت 0:0 |

عاشورا یک حادثه نیست بلکه یک فرهنگ است.

+ نوشته شده توسط كانون فرهنگي هنري حجت در پنجشنبه دوازدهم دی 1387 و ساعت 23:47 |

ماه محرم در گورزانگ

فرا رسیدن ماه محرم ماه عزای حضرت اباعبدالله را تسلیت میگوییم.

+ نوشته شده توسط كانون فرهنگي هنري حجت در جمعه ششم دی 1387 و ساعت 13:12 |

ابتدا نيت كنيد

سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد

.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.

براي گرفتن فال خود اينجا را كليك كنيد
دریافت کد فال حافظ برای وبلاگ


Powered By
BLOGFA.COM







Design : KanoonHojjat



کانون فرهنگی هنری حجت